آمار 96درصدی باسوادی در ایران، در کنار فروش محدود کتاب و رونق کالاهای مصرفی، تصویری نگرانکننده از الگوی فرهنگی کشور ترسیم میکند؛ تصویری که از کمتوجهی ساختاری به «مطالعه» حکایت دارد. آیا واقعاً جامعهای کتابدوستیم؟
سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، میپرسد: 20، 15، 13 یا فقط 2 دقیقه؛ کدام عدد بیانگر واقعیت سرانه مطالعه در ایران است؟ و اصلاً آیا بحث درباره وضعیت کتابخوانی برای ما ایرانیها اهمیت دارد؟ اگر ندارد، چرا اینهمه حساسیت درباره صحتسنجی همین اعداد وجود دارد؟
برخی معتقدند پرداختن به سرانه مطالعه، نوعی خودتحقیری است؛ برخی دیگر مجموع قیمت پشتجلد کتابهای منتشرشده در سال را شاخص وضعیت کتاب میدانند. اما آیا باید چنین گزارههایی را بیچونوچرا پذیرفت؟ مهم است بدانیم چند نهاد، ازجمله مرکز آمار و نهاد کتابخانههای عمومی، بهطور مستقل آمار سرانه مطالعه را منتشر میکنند.
دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی در نشست خبری اخیر هفته کتاب گفت: «در حال حاضر از بیان عدد مشخص پرهیز میکنم، چون سرانه مطالعه یک شاخص تکبعدی نیست و فقط با آمار کتابخانههای عمومی تعیین نمیشود. ما نهایتاً تعداد اعضای فعال، تعداد کتابها و امانتها را داریم، اما مشخص نیست چه میزان از این امانتها واقعاً منجر به خواندن میشود.»
بهنظر میرسد مسئله «خواندن در ایران» چندوجهیتر از رقابت بر سر چند دقیقه سرانه مطالعه است. معیارهای متعدد و قابلسنجشتری وجود دارد که نهتنها سرانه مطالعه، بلکه اصلِ مسئله، یعنی «وجود یا نبود خواندن» در جامعه را زیر سؤال میبرد.
فراتر از آمار سرانه مطالعه؛ واقعیت کتابنخوانی چیست؟
تلخی واقعیت کتابنخوانی را باید مانند نسخه پزشک دید؛ تلخ، اما آغاز راه درمان. آنچه بیش از آمار رسمی اهمیت دارد، «غیاب مسئله کتاب» در خانوادههای ایرانی است.
شاید نشانههایی برخلاف این ادعا وجود داشته باشد: حضور گسترده مردم در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، تراکنشهای فروش، آمار تولید سالانه کتاب، تعداد ناشران، مراجعه به فروشگاههای آنلاین، یا حتی رونق بساطگستران کتاب. اما هر یک از این نشانهها را میتوان با برخی آمارهای رسمی به چالش کشید.
برای مثال، شمارگان کتاب: براساس اعلام خانه کتاب و ادبیات ایران، از ابتدای امسال تاکنون 59میلیون و 279 هزار نسخه کتاب منتشر شده و میانگین شمارگان هر عنوان 857 نسخه است. این عدد را کنار جمعیت بیش از ۸۶ میلیونی ایران بگذاریم؛ یعنی بیش از 82 میلیون فرد باسواد! حالا این را مقایسه کنید با 857 نسخه متوسط شمارگان.
بدیهی است انتشار کتاب بهمعنای خرید یا خواندهشدن آن نیست، اما شمارگان، همچنان یکی از شاخصهای مهم وضعیت کتاب در جامعه محسوب میشود.
از سوی دیگر، طبق گزارش مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، سه میلیون دانشجو در ایران مشغول تحصیلاند؛ رقمی بیشتر از کل جمعیت کشور لتونی با دو میلیون جمعیت؛ کشوری که شمارگان کتاب در آن به دههزار نسخه میرسد. درحالیکه ناشران دانشگاهی ایران سالهاست از حذف تدریجی کتاب از سبد خرید دانشجویان و جایگزینی آن با جزوهها هشدار میدهند.
همچنین قیمت کتاب بهعنوان مهمترین دلیل بیتوجهی خانوادهها به مطالعه معرفی میشود. اگر این دلیل را کاملاً بپذیریم، چرا کتابخانههای عمومی نیز کمرونقاند؟ طبق اعلام دبیرکل نهاد کتابخانهها، «در 21سال گذشته ۱۴ میلیون نفر عضو کتابخانههای عمومی شدهاند، اما اعضای فعال تنها کمی بیش از دو و نیم میلیون نفرند.»
حتی اگر از مقایسه خرید کتاب با انواع کالاهای مصرفی ـ مثل لوازم آرایش، گوشی تلفن همراه، اسباببازیهای ترند و هزینههای سنگین پوشاک ـ صرفنظر کنیم، باز هم بهنظر میرسد جامعه ایرانی نه قهر است و نه دوست صمیمی کتاب.
خلوتی کتابفروشیها در همان ساعتهایی که فروشگاههای کالاهای مصرفی پر از مشتریاند، تغییر کاربری کتابفروشیها به اغذیهفروشی، و گلایه مداوم کتابفروشان از نبود مشتری، همگی بخشی از یک تصویر واحد هستند: آیا کتاب اساساً در اولویت خانوادههای ایرانی قرار دارد؟ و باید چقدر انتظار داشت مردم کتاب بخوانند؟
روز نخست هفته کتاب در سیوسومین دوره آن «روز کتاب و کتابخوانی» نام گرفته است؛ روزی که نباید زیر سایه اخبار اقتصادی و سیاسی گم شود؛ شاید فرصتی باشد برای طرح دوباره این پرسش بنیادین: چرا کتاب نمیخوانیم؟










